علیرضا بهشتی از ضرورت بازگشت به مردم می‌گوید:

مسئولان از عذرخواهی نترسند/مسئولان باید گذشته را جبران و به سمت عدالت جبرانی حرکت کنند

نظام جمهوری اسلامی ایران پس از گذشت چهار دهه از عمر خود فرازونشیب‌های بسیاری را تجربه کرده است؛ در همه این سال‌ها سیاست‌های مسئولان نظام گاه باعث شکوفایی اقتصادی و توسعه سیاسی شده و گاه سیاست‌های عقب مانده از خواسته‌های مردم، منجر به بروز شکاف میان دولت و ملت شده است. هم‌زمانی سیاست‌های نابهنگام داخلی با معضلات بین‌المللی، زمینه ایجاد انواع مشکلات سیاسی و اقتصادی را فراهم می‌کند؛ امری که شاید در مقطع کنونی بیش از گذشته شاهد آن باشیم.هرچند در حوزه بحران‌های خارجی هدایت همه رخداد‌ها در اراده مسئولان ایران نیست، زیرا مشخصا برجام نشان‌دهنده حسن‌نیت ایران برای تعامل با عرصه جهانی بود که با ساز‌های مخالف آمریکا از کارکرد اجرائی بازماند؛ بنابراین در شرایطی که بخش عمده‌ای از بحران‌های موجود در دست مسئولان نیست، ضرورت دارد سیاست‌های کلی ایشان بر محور خواسته‌های عمومی و مصالح ملی باشد؛ موضوعی که شاید در شرایط فعلی بیش از پیش باید به آن توجه کرد تا مردم و مسئولان بتوانند از پیچ تند حوادث فعلی به سلامت عبور کنند.علیرضا بهشتی باور دارد که سیاست‌های نادرست مسئولان، چه در دوره فعلی و چه پیش از آن، باعث دلزدگی مردم از امر سیاست شده است؛ او معتقد است که تقابل مسئولان با مردم به کاهش سرمایه اجتماعی منجر می‌شود و برای جبران آن باید مسئولان مربوطه به‌صراحت در پیشگاه ملت عذرخواهی کنند تا باب گفت‌وگوی ملی باز شود.

دستاورد‌ها و نقایص کشورداری معمولا نشئت‌گرفته از سیاست‌های بهنگام یا نابهنگام مسئولان است؛ سیاست‌هایی که می‌تواند در بزنگاه‌های خاص کشور و مردم را از حیث توسعه سیاسی و اقتصادی در جایگاه ویژه‌ای قرار دهد یا بحرانی لاینحل ایجاد کند. پس از گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی شکل سیاست‌ورزی مسئولان را مبتنی‌بر کدام یک از حالات مذکور می‌دانید؟

نخستین و بدیهی‌ترین انتظار مردم از مسئولان، داشتن یک زندگی بسامان است؛ مسئولان در وهله نخست باید بکوشند تا مشکلات و موانع را از پیش روی مردم بردارند؛ از سوی دیگر مردم باید احساس کنند که خواست و اراده‌شان در تعیین سرنوشت‌شان تأثیرگذار است. در صورتی‌که حس اثربخشی در مردم ایجاد شود، عنصر مشارکت اجتماعی نیز پدید می‌آید. مردم ایران سال‌هاست که در شرایط سختی زندگی می‌کنند و در تمام این دشواری‌ها به بهبود شرایط امید داشته‌اند. چنین شرایطی برآمده از یک ناکارآمدی ریشه‌دار است که باعث ترویج فساد شده است.

وقتی مردم فساد‌های گسترده را می‌بینند، اعتماد خود را به مسئولان از دست می‌دهند. پس از آنکه سیاست‌ورزی شکل نوینی به خود گرفت و مناسبات سیاسی با تحولات مهمی روبه‌رو شد، مطالبات مردم در اولویت برنامه‌های مسئولان قرار نگرفت و هر فرد یا گروهی سعی کرد که برای منافع سیاسی خود و نه منافع ملی و مردمی تلاش کند. سال‌هاست که مردم چنین شرایطی را مشاهده کرده‌اند و نتیجه ارزیابی‌شان دلزدگی سیاسی شده است. ما در انتخابات هیچ‌گاه شاهد ارائه برنامه از سوی احزاب نبوده‌ایم. احزاب موجود در ایران در بهترین حالت، به‌صورت ظاهری، پیش از انتخابات یک‌سری سرفصل‌های کلی و شعارزده تحت عنوان برنامه به مردم ارائه می‌دهند که هیچ‌یک از موارد آن نیز به اجرا درنمی‌آید.

فعالیت واقعی حزبی اقتضا می‌کند که احزاب در فواصل ایستگاه‌های انتخاباتی برنامه‌های خود را ارائه بدهند تا ازسوی اقشار مختلف مورد نقد، بحث و ارزیابی قرار گیرد. شیوه حضور احزاب در انتخابات به مردم این اجازه را نمی‌دهد که از نامزد‌های انتخاباتی درباره برنامه‌ها و تصمیم‌هایشان پرسش کنند؛ البته اگر اساسا برنامه‌ای وجود داشته باشد! همه این عوامل دست‌به‌دست هم داد تا مردم به این نتیجه برسند که مسئولان توانایی حل مشکلات را ندارند؛ بنابراین دلزدگی مردم از عرصه سیاست طبیعی است و اگر غیر از این بود باید تعجب می‌کردیم. تنها کاری که احزاب زمان انتخابات می‌کنند این است که مردم را با ایجاد یک هیجان عمومی پای صندوق‌های رأی بیاورند که آن هم همواره سلبی و در راستای نفی رقیب بوده است.

تطابق‌نداشتن خواسته‌ها و رفتار‌های مسئولان که بعضا به شکاف میان دولت و ملت دامن می‌زند، در ادوار مختلف مشاهده شده است. یعنی دولت‌ها همواره یا جلوتر یا عقب‌تر از مردم حرکت کرده‌اند. این موضوع را در عرصه سیاست‌ورزی مسئولان چطور ارزیابی می‌کنید و راه‌حل رفع آن چیست؟

پیش از پاسخ به این پرسش باید یادآور شوم که بین مدرنیزاسیون و توسعه تفاوت وجود دارد. در دوران پهلوی توسعه رخ نداد، بلکه سطحی از مدرنیزاسیون همراه با تمرکز قدرت صورت گرفت. پس از جنگ اعراب با اسرائیل با افزایش قیمت نفت مقدار زیادی ارز وارد کشور شد و شاه گرچه به‌ظاهر خواستار ایجاد توسعه بود، اما در عمل از نظریات کارشناسان عقب ماند و آن‌ها را نپذیرفت؛ بنابراین نمی‌توان گفت: پیش از انقلاب شاهد یک توسعه پایدار، همه‌جانبه و متوازن بودیم.

توسعه از بالا -که با عنوان توسعه آمرانه شناخته شده است- هیچ‌وقت راهگشا نبوده است. توسعه باید از پایین صورت بگیرد؛ یعنی مردم هستند که باید توسعه را ایجاد کنند و دولت در این میان نقش تسهیل‌گر را ایفا کند. توسعه باید با سرعت طبیعی خودش پیش برود تا نهادینه شود. متأسفانه ما همواره به مظاهر و ظواهر پرداختیم و رانت‌های عظیم اجازه نداد توسعه مسیر درست خودش را بپیماید. اکنون هم همین‌طور است. مسئولان نمی‌خواهند بپذیرند توسعه به دانش و دانایی‌محوری نیاز دارد؛ نه‌تن‌ها این موضوع را نمی‌پذیرند، بلکه اگر با کسری بودجه مواجه شوند، به‌سرعت از بودجه آموزش کم می‌کنند.

چنین رویکرد‌هایی نشان می‌دهد در این کشور مسئولان به دنبال توسعه اصیل نیستند و عقب‌تر از نیاز جامعه و کشور حرکت می‌کنند. اگر دولت می‌توانست این تفکر را در ذهن صاحبان صنعت و تجارت جا بیندازد که باید نیرو‌های خلاق، نیرو‌های محرک توسعه باشند، اکنون وضعیت کشور این‌گونه نبود. اکنون چند شرکت خصوصی یا دولتی دانش‌اندوزان جوان را بورس تحصیلی می‌کنند؟ وقتی اساسا کسب دانش در توسعه صنعت جایگاهی ندارد، نمی‌توان انتظار توسعه پایدار داشت. از سوی دیگر، قابل انکار نیست که بین شیوه زندگی مردم عادی با مسئولان فاصله زیادی افتاده است. اغلب مسئولان نمی‌توانند درد مردم را حس کنند، چون در بین آن‌ها زندگی نمی‌کنند.

فهم درد مردم یک هنر است و برخی از استفاده از این هنر عاجزند. مسئولان در یک