دلنوشته


به گزارش امیدنامه، همسر آیت الله در دلنوشته ای کوتاه این جملات را روی کاغذ نوشت:    به عادت هر روز صبح بشقابی برایش روی میز صبحانه گذاشتم. نگاهش کردم. آشیخ اکبر آقا چهره اش امروز از همیشه نورانی تر بود.    ناگهان این بیت شعر را بی اختیار زمزمه کردم:  مست بگذشتی و از...
به گزارش امید،متن این دلنوشته به  شرح زیر است: فرشته ای به صورت انسان ؛ نه ، انسانی در جستجوی کمالی که آنرا نهایتی نیست و هر گام به سوی آن ، گامی فراتر از فرشته بودن . مادرم ، سرو بلند بالایی که نیروی شگفت انگیز تن او در برابر عظمت و قدرت روحی اش ناچیز بود، وقار و آراستگی را به ایمان آمیخته...
به گزارش امید، متن این دلنوشته که در «شفقنا» بازنشر داده شده است، در پی می‌آید: «صادق، برخیز به ایران می‌رویم. به سفری که در انتظارش بودی. اکنون دکتر اجازه سفر داد. کدام کیف و چمدان را برمی‌داری؟ کدام کت و شلوار را می‌پوشی؟ کدام کتاب را برای مطالعه برمی‌...